معتقدم مستقل از دانش و قدرت تفکر ما دو مفهوم “حقیقت” و “انصاف” وجود دارد.حقیقت آن جیزی است که هست و انصاف آن چیزی است که بهتر است باشد. و معتقدم ما باید تلاش کنیم حقیقت را بشناسیم وبه تحقق انصاف کمک کنیم. این دو مفهوم کاملا به هم پیچیدهاند درواقع برای تحقق انصاف به علم به حقیقت نیاز داریم .تحقق انصاف هدف عاقلانهیی برای نوع بشر خواهد بود و کسب دانش راه رسیدن به این هدف. این دو مفهوم گاه با هم متضادند و متاسفانه گاهی با هم اشتباه گرفته میشوند یعنی آنچه حقیقت دارد گاه به عنوان شرایط منصفانه و آنچه باید باشد تلقی میشود و گاهی بالعکس آنچه منصفانه است به عنوان حقیقت در واقع تخیل میشود .
گرچه این نظر سازمان و انسجام یک فلسفه را ندارد اما برداشتی است شخصی از زندگی . این چیزی است که از زندگیام تا به امروز آموختهام.

نمیدانم واقعاً فلسفه زندگی چیست ؟ مانده ام که چرا به همه چیز مرگ فکر می کنم.در اینترنت به دنبال فلسفه زندگی بودم که وارد این وب شدم. خودمانده ام واقعاً فلسفه آفرینش زندگی و مرگ چیست؟ به خدا گم کرده راهی هستم که نمی دانم به کدامین سو دارم می ریوم. و هیچ کس جواب قانع کننده ای به من نمی دهد.
اگر واقعاً فکر می کنی جوابم را بدهید.فقط می دانم که در این دنیا تنهایم و انسانی به معنای کامل کلمه در کنارم نیست بهعنوان یک همزبان و همدرد.
دور و برم شلوغ است و انسانی نمی یابم.
بهنظر من فلسفه زندگي عشق است عشق تنها چيزي است که ادامه زندگي را با معنا مي کند و سزاست که کل آفرينش بخاطر آن باشد اگر عاشق باشي منظور مرا خواهي فهميد
با سلام
ن مریم خانم من پنج ماه بعد از نوشتن مطلب شما این مطالب رو برات مینویسم منهم مثل شما دنبال فلسفه زندگی بودم که این وب سایت و مشاهده کردم افرین بر ذهن پویای شما که پرسش گر است و دچار یخ زدگی نیست این بزرگ ترین نعمت است که به انسانها داده شده است ( البته به نظر من ) شاید الان جواب سوالت رو پیدا کرده باشی شاید هم تاحدودی قانع شده باشی شاید هم خسته شدی و سوال تو ول کردی . من تا حدودی با مهدی موافقم اما نه کاملا من فکر نمیکنم که همه چیز زندگی در عشق خلاصه بشه شرط لازم هست ولی کافی نیست .
اگه هنوز دنبال سوالی واسه اینکه بهتر بتونیم ارتباط برقرار کنیم به قول قدیما زبون همو بفهمیم لطفا سطح سواد و سن خودتونو اگه بشه بفرمایید تامن بدونم متناسب با اون باه هاتون صحبت کنم در ضمن من اینطوری مطمئن میشم که شما هنوز دنبال سوالتون هستید چون گاها پیش میاد انسان دچار مشکلی در زندگی میشه و این قبیل سوالات تو ذهن انسان واسه یه مدت ایجاد میشه مدت کوتاه مشکل که حل شد ویا به هش عدت کردیم و یا کهنه و فراموش شد دیگه با خودمون میگیم برو بابا کی حوصله ای چرت و پرتا رو داره واسه همین صحبتم رو قطع میکنم روزگا به کام
سلام، من یک مریمِ دیگه هستم و خیلی مشتاقم که جواب شما رو دربارۀ فلسفۀ زندگی و البته فلسفۀ آفرینش خدا بدونم.مطمآنم که این سوال ِخیلی های دیگه هم هست. سن 29، سواد:دکتری.
harki mikhad falsafeye zendegiro befahme ba man tamas begire ,fekr mikonam man badaz sarfe 1 sal az omram belakhare fahmidam
bekhoda shukhi nemikona http://www.khashayar_222@yahoo.com nima
dustetun daram
ای کاش جوابتون رو اینجا می نوشتین …
ي سلام
دوست عزيز فلسفه زندگي همين حيراني د ركشف حقيقت است فلسفه
زندگي حركت بسوي روشنايي وكمال است بخش ديگرحقيقت زندگي راراوقتي درك ميكنيم كه از حصار زمان و مكان رها شويم و اسرار
تازه اي بر ما روشن خواهد شد.يك نوزاد زنده د رشكم مادر
چه دركي از خورشيد وجهان زيبا دارد ولي ازان تاثير ميگيرد.
با رشد و گذشت زمان بسمت كمال و روشنايي ميرود.و اين
حكايت ما در زندگي است بله بايد عاشق زندگي بود چون
حركت ما بسمت روشن شدن زيباترين اسرار و به سوي كمال است
اگه اشتباه ميكنم روشنم كنيد.
بچه ها من ی نظری دارم در مورد فلسفه آفرینش، خواهش می کنم نظر بدید:
من می گم زندگی ی فضای N بعدیه، هر انسانیم ی تابع (function) توی این فضا هست. برای هر فردی شرایط اولیه (Initial condition) و شرایط مرزی (Boundary condition) تعریف شده. حالا فرض کنید بشه ی معادله دیفرانسیل نوشت(تابع زمان) که برای هر شرایط اولیه و مرزی بخصوضی و برای هر بعد این فضا اکسترمم باشه. اسم این معادله رو بزاریم انسان کامل نسبی. فلسفه آفرینش هر فرد رسیدن به انسان کامل نسبی خودشه. یعنی تابع زندگی رو جوری باید تعریف کرد که تا جای ممکن به تابع اکسترمم نزدیک باشه. حالا این قضیه خیلی پیچیده می شه اگه بگیم انسان تنها تابعی هست که خودش خودش رو تعریف می کنه و شرایط مرزی شو! (در هر بازه زمانی) خیلی مزخرف می گم، نه؟ بگردید پیدا کنید کامل مطلق رو؟ پیدا کنید خدا رو؟
برای نوشتن معادله کامل نسبی باید ی هدف برای کل دنیا تعریف شه! بر می گردیم سر نقطه اول!