آرزوهای بزرگ

آوریل 11, 2008

اِ… من از طرف یک شاتوت به بازی دعوت شدم! (*) … با تشکر از شاتوت عزیز که به فکر من بود!

قواعد بازی:آرزوهای محال خود را بنویسید.

1- من اتفاق نمی افتادم. به دردسرش نمی ارزه!

2- خدا بود!

3-مردم می‌فهمیدند که این خود ما هستیم که باید برای زندگی بهتر به هم کمک کنیم!

4- انصاف هم جزو قواعد فیزیک بود

5-دست کم متخصصین علوم انسانی و طبیعی به اندازه‌ی مهندس‌ها و فیزیکدانها با هوش بودند!

بریم تا دعوا نشده!

آراز که پیداش نیست، کچل کفتر باز هم که می‌دونم دعوت شده. من از “عصیان اندیشه” و “اتاق من” دعوت می‌کنم .

 

(*) با نگاهی به دیالوگ جاودان مورچه خوار مشهور با خودش:”اِ.. من به یک سوسیس سلام کردم”

تیتر بالا نظر شخصیه البته…

یه روز تو خونه‌ی ما حرف یه مردی به میون اومد که معتاده. متاهله، اجاره‌نشین و اگر اشتباه نکنم کارگر ایران خودرو. متاهل و اجاره‌نشین بودنش مزید بر علت شد تا پدر و مادرم اون رو به خاطر اعتیادش سرزنش کنن و حرفی شبیه به این زده شد که اگر اعتیاد نداشت می‌تونست صاحب‌خونه هم بشه وازاجاره‌نشینی خلاص بشه!…خوب واضحه که این حرف اخیر چندان به حقیقت نزدیک نیست چراکه خونه خریدن برای یک فرد متاهل با همچین شغلی مخصوصن توی این یکی دو سال اخیر کار خیلی سختیه!

اگر از من بپرسید مواد مخدر باعث میشه اون گاهی یادش بره که باید سر ماه اجاره بده و از باقیمونده‌ي حقوقش زندگی خودشو خونوادهشو بچرخونه …یادش بره که چه کارهای دوست داره برای خودشو خونوادش انجام بده و نمی‌تونه و خیلی یادش‌بره‌های دیگه ناشی از مشکلاتی که که آدمها امروزه باهاش دست به گریبانند.

قطع ارتباط با حقیقت و دور شدن از دنیای واقعی ارمغان مصرف مخدر، الکل یا هر طور اعتیاد دیگه است. حتی اعتیاد به تلویزیون اعتیاد به امور مذهبی، سکس، فوتبال،وبلاگ نویسی ویا مثل من اینترنت…

برای همین معتقدم ‌که خیلی از آدمهای خوب و معمولی که شارلاتان نیستند و کثافت‌کاری نمی‌کنند بسیار مستعد اعتیادند چراکه بهشون کمک میکنه به زندگیشون ادامه بدن. حقیقتی که در جامعه‌ی امروز ما جریان داره چنان بی‌قاعده و گاهی چنان غیر منصفانه است که آدمها رو از پا در میاره. مخصوصن اگر مسوولیت بزرگی مثل اداره‌ی خانواده هم روی دوش آدم باشه.