آرزوهای بزرگ
آوریل 11, 2008
اِ… من از طرف یک شاتوت به بازی دعوت شدم! (*) … با تشکر از شاتوت عزیز که به فکر من بود!
قواعد بازی:آرزوهای محال خود را بنویسید.
1- من اتفاق نمی افتادم. به دردسرش نمی ارزه!
2- خدا بود!
3-مردم میفهمیدند که این خود ما هستیم که باید برای زندگی بهتر به هم کمک کنیم!
4- انصاف هم جزو قواعد فیزیک بود
5-دست کم متخصصین علوم انسانی و طبیعی به اندازهی مهندسها و فیزیکدانها با هوش بودند!
بریم تا دعوا نشده!
آراز که پیداش نیست، کچل کفتر باز هم که میدونم دعوت شده. من از “عصیان اندیشه” و “اتاق من” دعوت میکنم .
(*) با نگاهی به دیالوگ جاودان مورچه خوار مشهور با خودش:”اِ.. من به یک سوسیس سلام کردم”
آوریل 11, 2008 روی 11:24 ب.ظ
اون آخریه خدا بود…
آوریل 12, 2008 روی 5:46 ق.ظ
درود
سپاس دوست عزیز
در اولین فرصت می نویسم.
آرزوی دوم خیلی باحاله .. یعنی تصور کن اگه بود .. شاید نمی گذاشت دنیا اینقدر جفنگ بشه !!
بدرود
آوریل 20, 2008 روی 5:39 ب.ظ
دعوت اجابت شد.