ضعفهای قابل احترام
جولای 19, 2008
از پدر و مادرهای متفاوتی به دنیا اومدیم. خصوصیات ژنتیکی خاصی رو حمل میکنیم. به روشهای گوناگونی تربیت میشیم. دوستهامون با هم فرق دارند. تواناییهای که آموختیم یا استعدادش رو داشتیم شبیه به هم نیست. تجربیات منحصر به فرد و متفاوتی داریم. قضاوتهامون و ارزشهامون هم بالتبع فرق داره.
فکر میکنم اگر دیدیم کسی جایی لغزش داره یا خصوصیت بدی داره که نتونسته از پسش بر بیاد. باید سطحی نگر باشیم که زود اون رو به خاطر ناتوانی یا نادانیش مورد شماتت قرار بدیم. اگر بخواهیم منصفانه این جمله روتکمیل کنیم که “اگه من جای اون بودم …” لازمه که از همین الان تا لحظهی تولد فرد همه چیز رو در نظر بگبریم.
من خدا هستم!
جولای 5, 2008
من خدا هستم چون پرهام خواسته… در واقع این یک بازیه. با این مضمون که اگه خدا بودین چیکار میکردین. بازیگر این بازی شدن این پیششرط رو داره که خداباور باشین که من نیستم. ولی به خاطر رفاقت خدا هم میشیم!
اگه من خدا بودم بیبرو برگرد خود کشی میکردم. به خاطر
آدمهایی که بیگناه شکنجه شدن و منو صدا زدن ولی من خودم رو به کری زدم
کودکانی که به اونها تجاوز شد و جسم و روانشون رو به بازی گرفتن و از من کمک خواستن ولی من داشتم تماشا میکردم
زنهایی که هر روز از من میخواستن بهشون قدرت بدم تا جلوی مردهای ظالمشون بایستند ولی من هر بار ناامیدشون کردم
آدمهایی که بزرگترین آرزشون این بود مثل بقیه آدمها معمولی باشن و هر بار از من پرسیدن خدایا چرا من؟ و من برو بر نگاهشون کردم.
و … بس نیست؟
از اونجایی که من ترتیب خدا رو دادم کسی رو به بازی دعوت نمیکنم!
