لعنت
آگوست 21, 2008
امروز صبح ساعت 6 بيدار شدم . داشتم به اين فكر ميكردم كه چون ميخوام برم ورزش پس ميتونم از اون شيرينيها بخورم و به گنده شدن شكمم فكر نكنم. از طبقهي پايين صداي شيون شنيدم رفتم توي راه پلهها خانم همسايه بد جوري گريه ميكرد و پسرش سعي ميكرد با جملههايي سرهمبنديشده و بهدردنخور آرومش كنه. نميخوام باور كنم آقاي همسايه مرده. آخه اونكه شاداب بود. پنجشنبهها اگه زود ميجنبيدم ميديدم كه داره با لباس ورزشي ميره بيرون. اصلن تا به حال فكر مردن اونو نكرده بودم. نه اضافه وزن نه سيگار. ميگن مشكل قلبي داشته ولي دير اقدام كرده. توي بيمارستان از دنيا رفته.
الان سر كارم و دلم نميخواد خونه برم. باورم نميشه ديگه نميبينمش. ديگه نميبينمش كه بر عكس همهي ما تنبلها داره باغچه رو آب ميده. ديگه از اوضاع و احوالم نميپرسه همون مكالمهي چندكلمهيي چند ماه يك بار. آخه مگه ميشه. لعنتي. آخرين باي كه ديدمش كيبود. چرا درست يادم نمياد. كاشكي ميشد به عقب برگشت و دستشو گرفت و به زور بردش دكتر. يعني من ديگه نميبينمش.دلم گرفته
اگر میخواهید دنبال عشق اولتان بگردید. خیلی مراقب باشید.
آگوست 17, 2008
اینترنت باعث شده ما بتونیم آدمها رو خیلی راحتتر پیدا کنیم و ازشون خبر بگیریم. اگر وسوسهی پیدا کردن عشق اول یا قدیمیتون رو دارید خیلی مواظب باشید. چون خیلی ممکنه دوباره عاشق بشید و کارتون به ازدواج و خیانت به همسر فعلیتون بکشه. مقالهی”Lost Love: Guess Who’s Back?” (عشق از دسترفته: حدس بزن کی برگشته) از وبسایت Psychology today این مساله رو بررسی کرده.
پس قبل از اینکه اولین پیغام یا ای-میل رو برای عشق سابقتون بفرستید خوب فکر کنید.
