خود-رسوا-ساز-ی!
می 10, 2008
- اخیرن جرات کردم که قبول کنم خیلی دوست دارم سواد حرفهییم رو به رخ کسایی بکشم که همردیف یا باتجربهتر از من هستند. البته این به این معنی نیست که من خیلی آدم پر و باسوادیم… فکر میکنم این هم یک جور نیاز به تاییده !
- یهچیز خیلی عجیب که امشب بهش فکر میکردم اینه که اون رفتار و شخصیتی که من در ارتباط با دوستان یا همکاران نزدیک یا حتی با برادرم نمایش میدم برای خودم هم غریبه. گاهی شروع به شوخیها و بازی درآوردنهای کودکمآبانهیی میکنم که با حالاتی که وقتی با خودم تنها هستم متفاوته. نمیدونم شاید این هم یک جور راضی کردن دیگرانه.
-یه چیز با نمک …من وقتی Bon Jovi گوش میدم خیلی موقعها تصور میکنم که بهجاش دارم میخونم و برای طرفدارام کنسرت میدم! اگر گفتین کجا!؟ بیشتر در آمفیتیاتر دانشگاه دورهی لیسانس!!!
آرزوهای بزرگ
آوریل 11, 2008
اِ… من از طرف یک شاتوت به بازی دعوت شدم! (*) … با تشکر از شاتوت عزیز که به فکر من بود!
قواعد بازی:آرزوهای محال خود را بنویسید.
1- من اتفاق نمی افتادم. به دردسرش نمی ارزه!
2- خدا بود!
3-مردم میفهمیدند که این خود ما هستیم که باید برای زندگی بهتر به هم کمک کنیم!
4- انصاف هم جزو قواعد فیزیک بود
5-دست کم متخصصین علوم انسانی و طبیعی به اندازهی مهندسها و فیزیکدانها با هوش بودند!
بریم تا دعوا نشده!
آراز که پیداش نیست، کچل کفتر باز هم که میدونم دعوت شده. من از “عصیان اندیشه” و “اتاق من” دعوت میکنم .
(*) با نگاهی به دیالوگ جاودان مورچه خوار مشهور با خودش:”اِ.. من به یک سوسیس سلام کردم”